درگفتوگوی هفته نامه بورس با رییس انجمن سرمایهگذاری خطرپذیر عنوان شد:

سرمایه گذاری خطر پذیر؛ ابزار تخصصی تأمین مالی کارآفرینی نوآورانه

مروارید اسلامی

خبر آغاز پذیرنویسی چند صندوق جسورانه در بازارسرمایه کشور و البته وجود انجمنی با عنوان «انجمن سرمایهگذاری خطرپذیر» ما را بر آن داشت تا در گفت وگویی با رضا زرنوخی، رئیس این انجمن از پتانسیلهای این مجموعه جویا شویم.

 وی در این گفت و گو با بیان اینکه سرمایهگذاری اصلی در سبد VC برای آخرین شرکتهای رشد یافته موفق باقیمانده از مراحل قبلی است، گفت: ابتدا تیمهای جوان هستند و در همایشها و برنامههای کارآفرینی شرکت میکنند، در این برنامهها ایده و تیم برگزیده می شود و پول درشت تزریق نمیشود. مثلا یک جایزه چندمیلیون تومانی بابت یک ایده خوب یا فرصت سرمایه گذاری خوب داده میشود و در ادامه با همراهی VC ها در کنار خدمات توانمندسازی و راهنمای پولهای بزرگتر داده میشود. متن گفتوگو را در ادامه بخوانید.

IMG_0633

 صنعت سرمایه گذاری خطر پذیر Venture Capital چگونه شکل گرفته است؟

با توجه به شکل گیری نهادهای مختلف اقتصادی در دهه‌های اخیر و نیاز به منابع مالی به‌صورت متمرکز و در قالب سازمان تخصصی، ابزارهای مالی متعددی ایجاد شد. ابتدا بازار پول، بازار سرمایه و درادامه بازار اوراق بهادار و بورس کالا شکل گرفت. در دنیا این روند توسعه یافت در حالی‌که متناسب با نیازهای جدید اقتصادی، نیاز به نوآوری داشت. بر این اساس نهادهای مالی به‌دنبال فرصت‌های جدید سرمایه‌گذاری بودند که هم شرایط رقابتی در قالب بنگاه داشته باشد و هم به واجد نوآوری در محصول و خدمت باشد. به همین خاطر اغلب خدمات و کالاهای معمول صنعتی (به‌عنوان مثال صنعت فولاد، پتروشیمی و صنایع غذایی) از روش‌های قدیمی استفاده می‌کنند؛ ولی با پیشرفت فناوری و ایجاد رقابت بین کشورها و بنگاه‌ها، پس از مدتی توجه‌ها به این سمت جلب شد که فرصت‌های نوین دیگری هم وجود دارد که می‌تواند در کنار فناوری‌های موجود به‌عنوان زنجیره تأمین قرار گیرد و الزاما این فرصت‌های نوین در اختیار شرکت‌های بزرگ و هلدینگ ها نیست و یا از طریق تحقیق و توسعه (R&D)بدست نمی‌آید بلکه توسط نوآوران و تیم های دانش محوری که از دانشگاه‌ها بیرون آمده‌اند یا درواقع «کارآفرین‌ها» ایجاد شده‌اند به دست می آید.

اما این نوع از کارآفرینان یک ویژگی داشتند؛ آنها عرضه ایده جدید و کار فنی را بلد بودند؛ یعنی محصول را به خوبی طراحی و مهندسی می‌کردند و کالا را ارائه می‌دادند اما کسب‌وکار آن را بلد نبودند. به همین دلیل، پیش‌بینی مالی و تأمین مالی نداشتند و معمولا در تأمین منابع شکست می‌خوردند. در مدلی که آمریکا از حدود ۶۰ سال پیش شروع کرده، ابزاری طراحی و اعلام شد که افراد خبره در بازارهای پولی و مالی که کار کردن با پول و سرمایه را بلد هستند، کنار اینها قرار بگیرند و ایده و مدل تولید محصول را سریع‌تر به بازار وصل کنند، به آنها شرکت داری یاد بدهند و کمک کنند تا آنها بازاریابی را یاد بگیرند تا به خوبی بفروشند و به خوبی قرارداد ببندند. این مدل به یک روش سرمایه‌گذاری تبدیل شده که روش سرمایه‌گذاری ریسک‌پذیر VC نام دارد. درواقع سرمایه‌گذاری ریسک پذیر بر این اساس است که علاوه بر پول خدمات مشورتی و هدایت‌گری را به کارآفرین عرضه می‌کند. سبدی از چند طرح تجاری را انتخاب می‌کند که تعدادی از آنها شکست می‌خورد و سرمایه گذاران، ریسک این شکست‌ها را می‌پذیرند. در بازار پول، برای بانک اصلا چنین چیزی معنا ندارد. پول به کسی داده می‌شود و هر اتفاقی افتاد سر موعد باید پول را در قبال تضمین معتبر پس بدهد. در بازار سرمایه هم معمولا می‌گویند شرکت‌هایی که روند تجاری آنها رو به موفقیت است و سودده بوده‌اند و قدمت دارند، پذیرفته ‌شوند. درنتیجه، باز هم این نوع شرکت‌هایی که محصولات نوآورانه دارند، از آن حلقه خارج می‌شوند زیرا تیم‌هایی هستند که قابلیت ارائه تضمینات لازم را ندارند، گردش مالی و صورت‌های مالی حسابرسی شده و سودآوری شده هم ندارند. بنابراین خبرگی در اینجا لازم است و با خبرگی و هوشمندی ارزیابی می‌کند چه پروژه‌هایی خوش آتیه هستند. برای تشخیص خوش آتیه بودن هیچ قاعده استانداردی وجود ندارد، به همین منظور در کنار این بازار، صنعت ریسک سرمایه (Venture Capital) شکل گرفته است. پس VC نوعی تأمین مالی است که از مجموعه‌ای از فرصت‌های سرمایه‌گذاری نوآورانه که موفقیت در آن قطعی نیست، حمایت می‌کند و کمک می‌کند که اینها به سرعت رشد کنند و آنهایی که شکست می‌خورند را در سبد سرمایه گذاری لحاظ می‌کند و از آنها خسارت یا تضمین نمی‌گیرد. این اتفاق درواقع در قالب صنعت سرمایه‌گذاری خطرپذیر و VC در دنیا شکل گرفته است. پیشگام این صنعت آمریکاست و بعد مدل‌های اروپایی و آسیایی شکل گرفته و در دنیا رشد کرده است. در ایران حدود پنج سال است که این صنعت نوپا در حال شکل‌گیری است و ما الگوبرداری می‌کنیم.

 در ایران چه مدلی شروع شده است؟

در سال‌های گذشته برخی از برنامه‌های دولتی به‌منظور انجام سرمایه گذاری خطرپذیر طراحی شده که به‌دلیل محدودیت‌های اجرایی در قوانین و مقررات دولتی اثرگذاری کمی داشته است، اما با شکل گیری صندوق‌ها و شرکت‌های تخصصی این فرایند توسعه پیدا کرده. بخشی از تجربیات مدیران این صندوق‌ها، متعلق به متخصصان ایرانی است که درخارج کشور فعالیت مشابه داشته‌اند و بخشی از آن ناشی از دانش و تجربیاتی بوده که در داخل کشور شکل گرفته است. با وجود اینکه اغلب ابزارهای مالی در کشور کپی‌برداری از تجربیات جهانی بوده ولی به نوعی بومی‌سازی هم در آنها انجام داده‌ایم؛ یعنی مثلا برخی ابزارهای بورس در ایران مشابه ابزارهای بورس خارج کشور است اما متناسب با قوانین داخلی به نوعی طراحی داخلی کرده‌ایم. ولی وقتی با نگاه علمی آن را ارزیابی کنید، متوجه می‌شوید که شبیه مدل‌هایی خارج از کشور است. به همین روال، صنعت VC در ایران شروع شده است. در ابتدا سازمان‌های دولتی که از پروژه‌های دانش‌بنیان حمایت می‌کردند، وارد شدند. برخی شرکت‌های سرمایه‌گذاری بزرگ‌تر در حال ارزیابی ورود به این حوزه هستند و برخی سرمایه‌گذاران حرفه‌ای هم این نوع سرمایه‌گذاری را شروع کرده‌اند. بازخورد مثبت این سرمایه‌گذاری زمانی اتفاق افتاد که برخی شرکت‌های آی تی به سریع رشد کردند و چند مورد هم در بورس عرضه شدند. نمونه آن آسانپرداخت است که ارزش بازار آن بیش از ۱۵۰۰ میلیارد تومان شده است. بورسی‌ها می‌گویند این ارزش یک سوم ارزش شرکت ملیمس است که موجب تعجب همگان شده است. موفقیت‌های مشابه، فعالان بازار پول، سرمایه و بخش خصوصی را تحریک کرده که وارد این حوزه سرمایه گذاری شوند اما نکته‌ای که وجود دارد این است که کنار یک پروژه موفق، شکست‌های زیادی هم وجود دارد. کسانی که قصد ورود دارند باید فضای مدیریت ریسک و شکست را هم در نظر بگیرند.

  این صندوقها در دل بازار سرمایه شکل گرفتهاند؟ یعنی شما از قابلیت بازار سرمایه استفاده می کنید؟

خیر؛ فعالان صنعت VC در ایران چند دسته هستند؛ دسته آخرشان که به‌تازگی ایجاد شده‌اند، صندوق‌های سرمایه گذاری جسورانه تحت نظارت بورس هستند و تاکنون پنج صندوق مجوز فعالیت گرفته‌اند و تعدادی هم درصدد گرفتن مجوز هستند. قبل از آن صندوق‌هایی وجود داشته که براساس ماده ۱۰۰ قانون برنامه سوم شکل گرفته بود و با عنوان صندوق‌های پژوهش و فناوری غیردولتی بوده است. یک ضلع آن دانشگاه یا پارک علم و فناوری بوده است. کنار اینها شرکت‌های سرمایه‌گذاری با عنوان مشاور سرمایه‌گذاری یا شرکت‌های سرمایه‌گذاری بودند که ماموریت آنها ال پی(Limited Partnership) بوده اما در قالب یک شرکت معمولی ثبت‌شده بودند. دسته دیگری هم وجود دارد که تابع قانون بازار پول و سرمایه هم نبوده‌اند، بلکه تابع قانون مصوب مجلس بودند. از وقتی که قانون حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان تصویب شده است، تعریفی ارائه شده که همه اینها زیر یک چتر یعنی بازار سرمایه قرار گیرند؛ تعدادی در قالب شرکت‌های سرمایه‌گذاری جسورانه، تعدادی در قالب صندوق‌های پژوهش و فناوری و تعدادی هم در قالب شتاب‌دهنده‌ها که آنها هم سرمایه‌گذاران مراحل اولیه رشد شرکت‌ها هستند.

 تقسیم کار به چه صورت بوده است؟

این مسئله به فرآیند سرمایه‌گذاری خطرپذیر برمی‌گردد. فرض کنید شخصی می‌آید و ایده‌ای دارد. روز اول تنهاست و می‌گوید من با یکی از همکلاسی‌ها بر روی این محصول کارکرده‌ام و به پول نیاز دارم تا ببینم پروژه به کجا می‌رسد. این مرحله سید‌مانی/سید‌فاند(Seed Money/ Seed Fund) است. شخص کار می‌کند و بعد از مدتی می‌گوید که به پول نیاز دارد تا در آزمایشگاه ایده خود را تست کند و چند همکار، متخصص و مشاور داشته باشد تا کار را انجام دهند. این مرحله‌ نخست سرمایه‌گذاری است و کارگاهی تاسیس می‌شود، تجهیزات خریداری می‌شود و در مرحله دوم شرکت پروژه و سازمانی ارائه خدمت و یا تولید کالا، با داشتن بخش فروش و بازرگانی ایجاد می‌شود. بر این اساس تقسیم‌بندی قرار شده نهادهای بورسی از مرحله دوم به بعد وارد شوند و وارد مرحله یک نشوند، بلکه سایر نهادها از جمله صندوق پژوهش و فناوری‌ وارد مرحله اول شوند. این در قانون نیامده است چون قانون براساس این فرآیند تعریف نشده است، بلکه براساس ابزار مالی تعریف شده است. فرق اینها در این است که هرکدام در یک مرحله فعال‌ترند؛ بنابراین بورسی‌ها برای مرحله رشد شرکت‌ها هستند. انجمن سرمایه‌گذاری خطرپذیر کشور از سال ۹۲-۹۳ این مجموعه‌های فعال را دور هم جمع کرده است. انجمن‌های صنفی معمولا به خاطر طرح مسائل صنفی و مشکلات خودشان و هم‌افزایی در گرفتن پروژه و کاهش ریسک دور هم جمع می‌شوند. انجمن مجوز خود را از وزارت تعاون و کار و امور اجتماعی گرفته‌ و در قالب انجمن صنفی-کارفرمایی صندوق‌ها و نهادهای سرمایه‌گذاری خطرپذیر کشور فعالیت می‌کند. بخشی از اعضا به صورت تخصصی کار می‌کنند، برای مثال فقط در حوزه سلامت هستند مثل صندوق سلامت ثامن. در ترکیب سهام این صندوق، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، داروسازی ثامن و یک بخش خصوصی وجود دارد. اینها بر روی پروژه‌های دارویی سرمایه‌گذاری می‌کنند. در حوزه نانوتکنولوژی و بیوتکنولوژی هم صندوق تخصصی وجود دارد. البته فعالیت تعدادی از اینها براساس حوزه فعالیت تقسیم‌بندی نمی‌شود، بلکه براساس نوع سرویسی است که کار می‌کنند، برخی فقط در پروژه‌ها مشارکت می‌کنند و برخی فقط تسهیلات می‌دهند. این صندوق‌ها و شرکت‌های سرمایه‌گذاری عضو انجمن شده‌اند. درواقع صندوقهای جسورانه بورسی هم در حال اضافه شدن هستند. مفهوم کلاسیک VC این است اما وقتی می‌خواهیم آن را ترجمه کنیم می‌گوییم «خطرپذیر» و اسم انجمن را «خطرپذیر» گذاشتیم. در بورس اسم را عوض کردند و نام «جسورانه» بر آن گذاشتند؛ درواقع این یک ترجمه است و همه اینها معادل Venture Capital است که در دنیا به آن VC می‌گویند.

 ریسک شکست را چطور قبول می کنید؟ شاید طرحی باشد که لزوما به سودآوری نرسد.

به دو صورت می‌شود ریسک را کنترل کرد، اول اینکه ریسک هیچ تک پروژه‌ای را نمی‌توان پذیرفت یعنی اگر یک‌میلیون دلار داشته باشید و بخواهید به یک پروژه بدهید و شکست بخورد، این عاقلانه نیست. به‌طور معمول سبدی از پروژه‌ها براساس تخصص صندوق انتخاب می‌کنند؛ به‌طور مثال مدیران صندوق ۲۰ پروژه را انتخاب می‌کنند و اگر در این بین ۶۰ درصد یعنی ۱۲ پروژه هم شکست بخورد، مابقی آن که موفق می‌شوند، به قدری سوددهی دارند که سود کل سبد را مثبت می‌کنند. اگر به نرخ بازده در صنعت توجه کنید و آن را با نرخ بازده VC مقایسه کنید، مثلا اگر بازده یک صنعت ۴۰ درصد باشد، در VC بازده براساس چند صد درصد و چندهزار درصد است اما این بازده برای پروژه‌هایی است که موفق شده‌اند. نسبت سوددهی بالایی که در چند پروژه موفق وجود دارد، اعداد کوچک را پوشش می‌دهد. تجربه‌ای که ما در ایران داریم این است که از هر ۱۰۰ ایده که پیش ما می‌آید، روی حدود ۲۰ مورد از آنها سرمایه‌گذاری جزیی می‌کنیم و از این ۲۰ پروژه که روی آنها سرمایه‌گذاری اولیه می‌کنیم، ۱۰ مورد را بالا می‌آوریم و وارد سرمایه‌گذاری جدی می‌کنیم. از میان این ۱۰ مورد، شش مورد شکست می‌خورد. دو مورد می‌شود یک سرمایه‌گذاری معمولی که مثلا با نرخ ۱۵-۲۰ درصد برمی‌گردد و دو مورد هم سود زیادی حاصل می‌کند.

 نسبت سوددهی قسمت آخر سبد، همه را پوشش می‌دهد. تفاوت ونچر کپیتالها در دنیا این است که این سبد را طوری انتخاب می‌کنند که اولا ضریب شکست آنها حداقلی باشد، دوم اینکه در این صنعت ما کارخانه‌ای ایجاد نمی‌کنیم که بعدا شکست بخورد. ما ادبیاتی داریم به نام استیجگیت یعنی یک مرحله برو و کنترل کن؛ مثلا فرض کنید شخصی می‌گوید من می‌خواهم فلان کارخانه تولیدی را داشته باشم. ما پول نمی‌دهیم که کارخانه تولیدی بزند، بلکه ابتدا می‌گوییم این کار را در حجم محدود و آزمایشی انجام دهد و اگر موفق شد، ادامه دهد. این عدد سرمایه‌گذاری، خیلی کوچک‌تر از عدد کارخانه است. اگر بخواهیم مقایسه کنیم، بانک‌ها در ایران ریسک‌پذیرترند چون کل کارخانه را ایجاد می‌کنند و بعد کارخانه‌دار شکست می‌خورد چون کارآفرینی بلد نیست و نمی‌تواند قیمت درست بگذارد و اصلا تخصص در بازاریابی ندارد. ما اجازه نمی‌دهیم سرمایه به قدری بزرگ شود که سرمایه‌گذار بزرگ را در خطر بیندازد. در این فرآیند توسعه اگر تصمیم گرفت روند را قطع می‌کند. خبرگی سرمایه‌گذاران ریسک‌پذیر به این است.

 پروژه‌ها به چه صورت انتخاب می‌شوند؟

شبکه‌ای از عوامل زیر چتر زیست بوم (اکوسیستم) کارآفرینی نوآوری وجود دارد. برخی از پروژه‌ها از طریق شتاب‌دهنده‌ها معرفی می‌شوند. در VC ها افرادی هستند که تجربه کسب و کارهای موفق را در جاهای دیگر دارند و آن تجربه را در اختیار پروژه/تیم قرار می‌دهند؛ مثلا در هر صنعتی هستند با آن آشنا هستند و وقتی ایده را می‌بینند، قضاوت فنی و قضاوت تجربی دارند. براساس آن می‌گویند پروژه‌ای شانس موفقیت خوبی دارد. البته اسناد و مدارک مورد نیاز را می‌گیرند و بررسی می‌کنند. اینها خبره هستند و صرفا به طرح کسب‌وکار نگاه نمی‌کنند. به توان فرد ارائه‌دهنده پروژه توجه می‌کنند. شاید حتی بیشتر از اینکه ایده و مدارک مهم باشد، مجری مهم است. این را کارشناسان براساس خبرگی تشخیص می‌دهند؛ بنابراین کارشناسانی که سرمایه‌گذاری ریسک‌پذیر را انجام می‌دهند، بسیار گران هستند و هزینه‌هایشان بالاست. در VC چند مرحله وجود دارد؛ مرحله اول پذیرش اولیه است که مذاکره و بررسی انجام می‌شود. وقتی کارشناسان اولیه تایید کردند، اطلاعات دقیق‌تر گرفته می‌شود. این یک فرآیند خاص است و با ارزیابی مالی فرق دارد و موسوم به بررسی اقتصادی- فنی است. در آنجا می‌گویند ارزیابی موشکافانه. محاسبات اقتصادی و ریسک‌های آن را بررسی می‌کنند و جواب می‌دهند. پس از تایید در این مرحله سرمایه‌گذاری شروع می‌شود. تفاوت این سرمایه‌گذاری با سایر سرمایه‌گذاری‌ها این است که VC از اول نقطه خروج را اعلام می‌کند، حتی اگر پروژه موفق و سودده باشد؛ مثلا می‌گوید سال پنجم از این پروژه خارج می‌شوم. هیچ سرمایه‌گذار دیگری وقتی پروژه سودده شود، پروژه را آزاد نمی‌کند. این منحصر به صنعت VC است. دلیل آن است که این سرمایه‌گذاران می‌خواهند نوآوری بیشتری را بپذیرند و فضای بازار را جذاب کنند تا دوباره روی پروژه‌ها سرمایه‌گذاری کنند، چون توانسته‌اند یک پروژه موفق تحویل دهند. اگر این سرمایه‌ها (روی یک پروژه) قفل شوند، تقریبا هیچکس منابعی را در اختیار این سرمایه گذاران نمی گذارد.

 ساختار سازمان‌دهی صندوق‌های VC به چه صورت است؟

این صندوق‌ها مثل صندوق‌های سرمایه‌گذاری متعارف بورس نیستند که بگوییم سهامداران می‌آیند پول می‌گذارند و یک عضو هیات‌مدیره انتخاب می‌کنند. آنها فردی به اسم مدیر صندوق در کنار شریکان صندوق دارند که General Partner و Limited Partner نامیده می‌شود. General Partner کسی است که تجربه راه اندازی کسب و کار نوپا و سازماندهی آنها را دارد و صندوق را اداره می‌کند و Limited Partner کسی است که به GP پول می‌دهد و در اداره امور دخالت نمی‌کند. هرچه General Partner حرفه‌ای‌تر باشد، شانس موفقیت بالاتر می‌رود؛ بنابراین به این افراد پول داده می‌شود تا آنها ارزیابی و اداره شرکت را انجام دهند اما در تقسیم سود، به او هم درصدی از سود پروژه‌ها را می‌دهند. این مدل در دنیا با‌عنوان GP و LPمعروف است. هنوز در ایران به این ساختار نزدیک نشده‌ایم، صندوق‌های جسورانه در ایران صندوق‌هایی هستند که مدیر صندوق هم باید پول بیاورد. در دنیا اگر پولی هم بیاورند مثلا دو درصد از کل سبد است؛ اما در ایران قانون بورس این است که اگر می‌خواهید برای صندوق جسورانه اقدام کنید، ۳۰ درصد ازآن سرمایه ثبت شرکت را تعهد کنید که پرداخت کنید. این به دلیل نوپا بودن و ناشناخته بودن شرکت‌های کارآفرین نوآور و استارت آپ در بازار سرمایه در ایران است.

 خبرگانی که قرار است سبد را بچینند، چند نفر هستند و چطور انتخاب می‌شوند ؟

بطور معمول براساس حوزه‌ تخصصی کسب و کار انتخاب شده اند.عنوان برخی از این افراد مربی کسب و کار (منتور) است؛ مثلا در حوزه IT مشخص است که ظرفیت‌های سرمایه‌گذاری کجا هستند و از کجا تیم‌های کارآفرین پیدا می‌شوند. روش انتخاب هم این است که در برخی رخدادها مثل استارت‌آپ ویکند، برخی ایده می‌دهند و در این بین ۱۰ ایده انتخاب می‌شود، ونچر کپیتالیستها در آن جلسات می‌نشینند و منتخب‌ها را برای یک جلسه جدا انتخاب می‌کنند و سوالات اختصاصی از آنها می‌پرسند؛ مثلا می‌پرسند شما می‌خواهید در این پروژه بمانید یا از ایران بروید؟ چقدر برای ادامه کار علاقه‌مند هستید؟ و سؤالات مشابه. بعد که تشخیص دادند،‌ می‌گویند مدارک را برای ما ارسال کنید. راه دیگر این است که در نمایشگاه‌ها می‌چرخند. هیچ سرمایه‌گذار VC تابلو نمی‌زند که به من مراجعه کنید؛ مثلا اینجا که شرکت‌های دانش‌بنیان هستند، هیات‌مدیره و کارشناسان ما به‌عنوان سرمایه‌گذار VC همیشه می‌چرخند و توضیح می‌خواهند و اگر متوجه شوند که پروژه توانایی خوب، گروه مجری با اطلاعات خوب و نوآوری دارد، روی آن تمرکز می‌کنیم و از آنها برای جلسه خصوصی دعوت می‌کنیم. اولین ارتباط‌ها اینگونه شکل می‌گیرد. حوزه IT مشخص است.در حوزه صنایع دارویی دانشگاه علوم پزشکی، پارک‌های علم و فناوری و برنامه‌های مشابه این کارها را می‌کنند. بخشی از سرمایه‌گذاران هم در مؤسسات و نهادها حضور دارند و شریک می‌شوند؛ مثلا در دفتر ارتباط با صنعت دانشگاه حضور دارند و هدفشان این است که پروژه‌های پژوهشی دانشگاه را حمایت کنند ولی پشت این قضیه به دنبال پروژه‌های قابل تجاری شدن خوب هستند. این مدل در ایران به این شکل در حال شکل‌گیری است. لایه کنار دانشگاه که پارک‌های علم و فناوری و مراکز رشد هستند، سبد اولیه فرصت‌ها هستند. چون دولت به گروه‌های دانشجویی می‌گوید علاوه بر درسی که خواندید ما به شما اتاق می‌دهیم تا روی ایده تجاری‌تان فکر کنید. دولت ریسک‌های اولیه را می‌پوشاند و از دل آنها تعدادی بیرون می‌آید. فرض کنید از ۱۰۰ گروه که وارد یک مرکز رشد می‌شوند، ۳۰ گروه می‌مانند و سرمایه‌گذار خطرپذیر به این ۳۰ گروه توجه می‌کند (نه به آن ۱۰۰ گروه) تا ضریب شکست را پایین بیاورد. دوباره از بین این ۳۰ گروه، تعدادی را انتخاب می‌کنند. این مدل به این روش است.

 آیا روش دیگری هم وجود دارد؟

بله، روش دیگری هم وجود دارد که در قالب Corporate Venture Capital است؛ بنگاه‌های بزرگی که زنجیره عرضه و مصرف بزرگی دارند (مثل اپراتور تلفن همراه، امنیت شبکه، پرداخت الکترونیکی و… دارد). هرجا که هزینه زیادی دارد یا احتمالا از سرویس‌های خارجی استفاده می‌کند و نمی‌تواند برون‌سپاری کند (چون برایش هزینه‌بر یا استراتژیک است)، این مسائل را به گروه‌های نوآور سفارش می‌دهد. آنها روی ایده کار می‌کنند و به این روش انتخاب می‌شوند یعنی هدفمند انتخاب می‌شوند. شرکت‌های معتبر و برند دنیا مثلا در حوزه صنعت موبایل، نیازهای بنگاه را از بین نوآوری‌ها بررسی می‌کنند؛ مثلا فرض کنید شرکت سونی قصد دارد روی ضبط صدا کار کند؛ و هدفشان کوچک کردن و دوام باطری است. در تمام دنیا اگر کسی بتواند این مساله را حل کند، سونی به‌سرعت سراغ آن فرد می‌رود که ایده او را بشناسد و در قالب پروژه‌های سفارشی یا کمک‌هزینه‌های دانشجویی اعلام می‌کنند هرکه در این مسائل صاحب ایده است، اعلام کند. فرق آنها این است که می‌دانند آن ایده کجا کاربرد دارد. ما گاهی وقتی سرمایه‌گذار VC می‌شویم، می‌گوییم از حوزه دارو همه‌چیز بیاید، حوزه آی تی و انرژی هم همین‌طور. این نوع سرمایه‌گذاری نسبت به سرمایه‌گذاری Corporate VC کم شانس‌تر است چون ریسک بازار آن کماکان وجود دارد که اگر تولید کردیم به چه کسی بفروشیم، در آنجا می‌گوید اگر تولید کردی اولین مشتری خود من هستم. در ایران هلدینگهای غذایی و دارویی که ما با آنها مشغول مذاکره هستیم و آنها را تشویق می‌کنیم، مثلا در صنایع لاستیک معضل قیمت و رقابت دارند. به آنها می‌گوییم روی نوآوری سرمایه‌گذاری کنید و ابتدا مشکلات فنی خود را بگویید، ما برای شما گروه پیدا می‌کنیم و هم ما پول می‌گذاریم و هم شما.

 چرا باید شرکت‌های نوپا و دانش بنیان با مدل VC کار کنند؟

برای اینکه کارآفرین انگیزه داشته باشد که برای اینها کار کند و دانش خود را ارائه دهد و سود خوبی به دست بیاورد. این دسته از افراد حاضر نیستند کارمند شوند. آنها می‌خواهند درصدی از سهام را داشته باشند. آنها درواقع هسته شرکت‌های دانش‌بنیان و استارت آپ هستند. این افراد در دنیای سرمایه‌گذاری پذیرفته می‌شوند چون کارآفرین وخلاق هستند. آنها را نباید وارد فرایندهای روزمره کنند. به آنها اجازه می‌دهند خلاقیت خود را بروز دهند و با تمرکز بر اجرای ایده خود به سود برسند. اقتصاد دنیا بر روی نوآوری می‌چرخد. شرکت‌ها وقتی میرا می‌شوند که سن این افراد بگذرد و به سن بازنشستگی برسند. دوباره شرکت‌های جوان ایجاد می‌شود. این اتفاق در دنیا خیلی جاافتاده و نظام‌مند شده است. اکوسیستمی که این کار را در ایران شکل می‌دهد، هنوز نقایصی دارد.

 در حال حاضر چه تعداد پروژه و طرح دارید؟

ما در حوزه شرکت‌های دانش‌بنیان ۲۸۰۰ شرکت داریم. کنار اینها شرکت‌هایی داریم که هنوز دانش‌بنیان نشده‌اند ولی موضوع آنها دانش‌بنیان است. پس اگر ما با طیف چهار یا پنج هزار شرکت درگیر هستیم، از این بین تعدادی در پارک‌های علم و فناوری، تعدادی در شتاب‌دهنده‌ها مستقر می‌شوند و بخشی از آنها با نهادهای سرمایه‌گذاری مرتبط می‌شوند. روی همه اینها سرمایه‌گذاری VC انجام نمی‌شود. تقریبا سالی ۴۰۰ تا ۵۰۰ شرکت با نهادهای و صندوق‌های مجموعه ما کار می‌کنند. ممکن است یک صندوق با ۴۰ شرکت کار کند و صندوق دیگری با تعداد کمتری. این نسبت مساوی نیست چون حجم سرمایه‌گذاری و تخصص صندوق‌ها متفاوت است. بقیه مورد حمایت دولت و پارک‌ها و مراکز رشد هستند. این چرخه مانند استخر پرورش ماهی کار می‌کند؛ استخر اول بچه ماهی و بعد استخر ماهی‌های بالغ و بزرگ که به‌تدریج پرورش می‌یابند. سرمایه گذاری اصلی در سبد VC برای آخرین شرکت‌های رشد یافته موفق باقی‌مانده از مراحل قبلی است. ابتدا تیم‌های جوان هستند و در همایش‌ها و برنامه‌های کارآفرینی شرکت می‌کنند، در این برنامه‌ها ایده و تیم برگزیده می شود و پول درشت تزریق نمی‌شود. مثلا یک جایزه چند‌میلیون تومانی بابت یک ایده خوب یا فرصت سرمایه گذاری خوب داده می‌شود و در ادامه با همراهی وی سی ها در کنار خدمات توانمندسازی و راهنمای پول‌های بزرگتر داده می‌شود.

 دسته‌بندی فعالیت‌های دانش بنیان به چه صورت است؟

در حال حاضر براساس دسته‌بندی فعالیت‌های دانش‌بنیان فهرستی در قانون مشتمل‌بر چند صد نوع کالا و خدمات وجود دارد. دسته‌بندی‌ها مشخص است؛ مثلا حوزه سلامت شامل دارو، پزشکی و درمان می‌شود. برای این دسته صندوق وجود دارد. حوزه IT شامل نرم‌افزار، برنامه همراه و سخت‌افزار می‌شود. صنایع الکترونیک، حوزه علوم شناختی و… . صندوق براساس علاقه و تخصص سراغ ایده می‌رود و آن را انتخاب می‌کند و این اطلاعات در سایت امورد شرکت‌های دانش بنیان معاونت علمی و فناوری قابل دسترس است.

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *